مدیر خیالی من :
به جای بزرگ کردن ابعاد تابلو مدرسه برروی ابعاد قلبم کار می کند
وقتی از کلاس به دفتر می روم از جایش بلند می شود و می گوید :
امروز خیلی خسته شدید چون خیلی کار کردید تا شما دست هایتان را
بشویید می گویم برایتان چای بیاورند.
هر کار کوچکی انجام می دهم بر تابلو دفتر با دست خودو
کتبا از من تشکر می کند.
چهار شنبه ها یک واکسی را به مدرسه می آورد تا کفش هایم را واکس بزنم.
چای را در بهترین فنجان های شهر برایم می آورد.
روزهای تعطیل تلفنی جویای حالم می شود .
خوبی هایم را مدام بر زبان می آورد و بیشتر وقت ها بدی هایم را نمی بیند.
شرایط پیشرفت را برای همه مهیا کرده است .
هرروز به من می گوید من شرمنده ی انرژی و تلاش شما هستم.
او مدیر قلب من است .
هر زمان که احساس کردید امیدتان را از دست میدهید، از خدا بخواهید امیدی تازه به شما بدهد تا بتوانید با ایمان کامل به مسیرتان ادامه دهید و با موقعیتهای سخت زندگی برخورد کنید. مطمئن باشید که خداوند پاداش صبر و تحمل شما را خواهد داد. هر زمان که نیاز به امید بیشتر داشتید، روی او حساب کنید.